بیستوپنجم شهریور ۱۳۲۰، در حالی که ایران یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخی خود را پشت سر میگذاشت، محمدرضاشاه پهلوی در سن ۲۱ سالگی به مجلس شورای ملی رفت، سوگند خورد و دوران پادشاهیاش را آغاز کرد. آن هم در شرایطی که ایران به اشغال نیروهای متفقین درآمده بود، ارتش ملی توان رویارویی با اشغالگران را نداشت و رضاشاه نیز پس از اعلام استعفایش به مجلس، تهران را ترک میکرد.
در آن لحظههای پرآشوب، افرادی در داخل ایران نیز به قصد تغییر ساختار سیاسی در ایران تحرکاتی میکردند و این خطر وجود داشت که حتی تمامیت ارضی ایران نیز به خطر بیفتد.
درست در میانه چنین بحرانی بود که محمدعلی فروغی، سیاستمدار، ادیب و نخستوزیر وقت، در انتقال قدرت نقشی تعیینکننده ایفا کرد و انتقال سلطنت از رضاشاه به ولیعهد جوان را با سرعت پیش برد.
محمدعلی فروغی از چهرههای برجسته و تاثیرگذار معاصر از آغاز انتقال پادشاهی از قاجار به پهلوی کنار رضاشاه بود و در برگزاری مراسم تاجگذاری او نقشی تعیینکننده ایفا کرد. او از شهریور ۱۳۱۲ تا آذر ۱۳۱۴ نخستوزیر بود، اما پس از کنارهگیری از این سمت، به مدت شش سال از سیاست دور ماند. تا اینکه شش سال بعد، وقتی بریتانیا و شوروی اوایل شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند و ارتش بهشدت ضعیف شد، بار دیگر به صحنه سیاست بازگشت.
فروغی پنجم شهریور ۱۳۲۰ مامور تشکیل دولتی شد که مهمترین ماموریتش مذاکره فوری با قوای متفقین و نجات ایران از بحران اشغال بود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
کینهتوزی قوای متفقین از پادشاه ایران از آنجا آغاز شد که با شروع جنگ جهانی دوم، رضاشاه اعلام بیطرفی کرد، اما متفقین روابط اقتصادی با آلمان را دستاویز حمله به ایران قرار دادند. در حالی که این موقعیت راهبردی ایران بود که باعث شد بریتانیا و شوروی به فکر اشغال ایران بیفتند، زیرا ایران از نظر جغرافیایی، مسیری حیاتی برای رساندن تجهیزات جنگی به شوروی محسوب میشد و از طرف دیگر، بریتانیا نیز تسلط بر تاسیسات نفتی جنوب ایران را برای ادامه جنگ ضروری میدانست.
سرانجام سوم شهریور ۱۳۲۰، ارتشهای بریتانیا و شوروی از جنوب و شمال وارد ایران شدند. مقاومت ارتش ایران در مدت کوتاهی فروپاشید و رضاشاه تحت فشاری فزاینده قرار گرفت. در چنین شرایطی محمدعلی فروغی که تنها چند هفته پیش دوباره به نخستوزیری رسیده بود، در پی راه چارهای بود که از بحرانی بزرگتر جلوگیری کند.
او میدانست که ایران تحت اشغال قوای اشغالگران در معرض خطر جدی قرار دارد و مسئله ماندن یا کنارهگیری رضاشاه در آینده سیاسی ایران تاثیرگذار است. در نهایت وقتی روز بیستوچهارم شهریور ۱۳۲۰ با رسیدن نیروهای شوروی به نزدیکی تهران، رضاشاه از فروغی خواست پیشنهادش را مطرح کند، فروغی در پاسخ گفت که مسئله اصلی متفقین شخص رضاشاه است. تدبیر فروغی این بود که با کنارهگیری رضاشاه و انتقال قانونی قدرت به ولیعهد جوان، خطر اشغال و از دست رفتن یکپارچگی از سر ایران کم شود.
سرانجام صبح بیستوپنجم شهریور ۸۵ سال پیش، رضاشاه متن نهایی استعفانامهاش را امضا و ولیعهد جوان را به جانشینی خود تعیین کرد: «نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند ساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شدهام، حس میکنم اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوانتری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد، بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد. بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم.»
فروغی استعفانامه رضاشاه را صبح همان روز به مجلس شورای ملی برد و برای نمایندگان خواند و آغاز پادشاهی محمدرضاشاه را اعلام کرد. پس از آن نیز محمدرضاشاه برای ادای سوگند پادشاهی وارد مجلس شورای ملی شد، در برابر قرآن قرار گرفت و مطابق اصل ۳۹ متمم قانون اساسی مشروطه، متن سوگندنامه را خواند و امضا کرد.
بر اساس این اصل قانون اساسی مشروطه، هیچ پادشاهی نمیتواند بر تخت سلطنت جلوس کند، مگر اینکه قبل از تاجگذاری، در مجلس شورای ملی حاضر شود.
محمدرضاشاه در بخشی از این سوگند، تعهد کرد که حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارد، از قانون اساسی مشروطه نگهبانی کند و سلطنت خود را بر اساس قانون پیش ببرد. او همچنین سوگند خورد که در اقدامهایش هدفی جز «سعادت و عظمت دولت و ملت ایران» نداشته باشد.
آیین سوگند و سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی از رادیو ایران به صورت زنده پخش شد و هنگامی که او از بهارستان خارج میشد، هزاران تن از مردم تهران که مقابل مجلس تجمع کرده بودند و با تشویق ممتد، شاه جوان را تا محل کاخ مرمر همراهی کردند.
دوران پادشاهی محمدرضاشاه در یکی از متزلزلترین مقاطع تاریخ معاصر ایران آغاز شد. تنها یک روز پس از ادای سوگند او، نیروهای شوروی و بریتانیا وارد پایتخت کشوری شدند که پادشاهش فقط ۲۱ سال داشت و مهمترین مسئله موجود، حفظ حاکمیت و یکپارچگی ایران و بیرون راندن نیروهای خارجی بود.
نخستین تضمین حقوقی برای خروج اشغالگران چند ماه پس از آغاز سلطنت محمدرضاشاه به دست آمد. ایران در بهمن ۱۳۲۰ پیمان سهجانبهای با بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی امضا کرد که بر اساس آن، هر دو کشور متعهد شدند نیروهایشان را حداکثر شش ماه پس از پایان جنگ، از خاک ایران خارج کنند. با پایان جنگ، نیروهای بریتانیایی و آمریکایی ایران را ترک کردند، در حالی که شوروی برخلاف موعد تعیینشده در پیمان سهجانبه، نیروهایش را از شمال ایران خارج نکرد.
علاوه بر این، با حمایت این کشور، حکومت خودمختار دموکرات آذربایجان در تبریز شکل گرفت و حضور ارتش سرخ مانع از آن شد که دولت مرکزی نیروهای نظامی خود را برای اعمال حاکمیت به این مناطق اعزام کند. بحران به جایی رسید که ایران در دی ۱۳۲۴ موضوع مداخله شوروی را به شورای امنیت سازمان ملل برد.
در تهران، احمد قوام که به نخستوزیری رسیده بود، راه مذاکره مستقیم با مسکو را در پیش گرفت. او در دیدار با استالین، درباره خروج ارتش سرخ مذاکره کرد و پس از ادامه مذاکرات، توافقی حاصل شد که در کنار خروج نیروهای شوروی، پیشنهاد تشکیل شرکت مشترک نفت ایران و شوروی را نیز دربرمیگرفت؛ پیشنهادی که اجرای آن به تصویب مجلس ایران مشروط شد.
سرانجام ارتش سرخ در اردیبهشت ۱۳۲۵ ایران را ترک کرد و چند ماه بعد، با ورود ارتش ایران به آذربایجان در آذر همان سال، حکومت فرقه دموکرات فروپاشید و حاکمیت دولت مرکزی بر این منطقه دوباره برقرار شد. مجلس نیز بعدتر، قرارداد نفت پیشنهادی با شوروی را رد کرد.
به این ترتیب، بحرانی که با اشغال ایران در نخستین روزهای پادشاهی محمدرضاشاه آغاز شده بود، پنج سال بعد با خروج نیروهای خارجی و بازگشت حاکمیت دولت مرکزی بر آذربایجان پایان یافت.

